برچسب:
نویسنده: نیکا حکیمی
برچسب: تاوان,
نویسنده: نیکا حکیمی
برچسب: محکوم,
نویسنده: نیکا حکیمی
برچسب: پوست,
نویسنده: نیکا حکیمی
غروب های دلچسب و کشدار پائیز را دوست دارم. زود می آیند و دیر می روند. این غروب ها جان می دهد برای آنکه کناری بخاری بنشینی و در سکوت محض به صدای چرخیدن قلم روی کاغذ گوش بدهی و هرازگاهی سرت را بلند کنی و از پنجره تک درخت حیاط که برگ هایش رقص کنان برزمین می افتند را تماشا کنی نه اینکه همچون محتویات درون یک قوطی کنسرو، بین جمعیتی که برای رسیدن به مقصدشان «هروله»کنان سوار اتوبوس می شوند، له شوی!
برچسب: سرین بدیعی,سروین رفیعیان,سروین حزین,سروین چت,سروین بیات,سروین چوب,سروین ناظم,سروین کوچولو,سروین سری,سروین خوش نیت,
نویسنده: نیکا حکیمی
یکشنبه 31/ فروردین /1390: قلبم همچون قلب یک پرنده وحشی کوچک که به دام افتاده باشد، تند تند می زد. هدیه ای را از که «باراد» مدیر عامل شرکت گرفته بودم، ته کیفم سر دادم و با زبانی الکن از او تشکر کرده و از دفتر بیرون زده بودم.
برچسب: دفتر خاطرات یک عاشق,دفتر خاطرات یک دختر,دفتر خاطرات یک سرباز,دفتر خاطرات یکی از سربازان حادثه تصادف,دفتر خاطرات یکی از سربازان,دفتر خاطرات یک بی عرضه,دفتر خاطرات یکی از سربازان حادثه,دفتر خاطرات یک,دفتر خاطرات یک دیوانه عاشق,دفتر خاطرات یکی از سربازان تصادف,
نویسنده: نیکا حکیمی
- آخه باباجان، من به چه زبونی باید بگم که آمادگی ازدواج ندارم؟ اونم با کسی که این همه سال برام مثل یه برادر بوده. آخه شما چرا انقدر خودخواه و یکدنده هستین؟ مگه برای یه ازدواج موفق نظر دختر شرط نیست؟
برچسب:
نویسنده: نیکا حکیمی
خاطره اول: امروز کارت پستال «نجلا» به مناسبت عید نوروز به دستم رسید. او همیشه به مناسبت های مختلف و یا روز تولدم برایم کارت پستال می فرستد و لابه لایش چند تا عکس از خودش و دوستانش می گذارد.
برچسب: مهرسا مستقل,مهرسا رهنما,مهرسا گشت,مهرسا صنعت هوشمند,مهرسا چت,مهرسا غفاری,مهرسا و گیو,مهرسا مزون,مهرسا کوچولو,مهرسا کوچولوی شیرین,
نویسنده: نیکا حکیمی
ایمیل اول: صبای عزیزم سلام. اسم من «لیلا»ست. هجده سالمه و از یکی از روستاهای شمال کشور برات ایمیل می زنم. مادرم سال هاست اطلاعات هفتگی می خونه و منم همیشه داستان های تو رو می خونم.
برچسب: لیلا فروهر,لیلا حاتمی,لیلا اوتادی,لیلا بلوکات,لیلا اسفندیاری,لیلا پهلوی,لیلا فروهر جدید,لیلا زارع,لیلا مازیار فلاحی,لیلا برخورداری,
نویسنده: نیکا حکیمی
مرا عفو کنید اگر بعد از خواندن این «یک سرگذشت» چشمانتان تر شد!
-کدوم گوری بودی تا حالا؟!
این را «پدرام» در حالیکه عصبانیت از سرو رویش می بارید گفت و سپس صدای برخورد دستش با صورتم سکوت خانه را شکست. مادرم هراسان از آشپزخانه بیرون آمد و میان من و پدرام ایستاد و خطاب به او گفت :«رفته بود جشن تولد دوستش. از من اجازه گرفته بود. تو رو خدا نصفه شبی سرو صدا...»
برچسب: پرستو صالحی,پرستو گلستانی,پرستو چت,پرستو فروهر,پرستو مقدم,پرستو ابریشمی,پرستو عوض زاده,پرستو پرواز,پرستو سیر,پرستو پرنده,
نویسنده: نیکا حکیمی
دوستی برایم تعریف می کرد: از کودکی هربار این جمله را می شنیدم که «کوه به کوه نمی رسه اما آدم به آدم می رسه!» از خودم می پرسیدم مگر کوهها چه گناهی کرده اند که نمی توانند بهم برسند و چون هرگز پاسخی نیافتم، با خودم گفتم لابد بعضی آدمها هم که مثل کوه بلند و پرصلابت و سرسخت و دست نیافتنی اند و برای رسیدن به قله وجودشان باید مدت های مدیدی تلاش کرد و کوشید، به یکدیگر نمی رسند!
برچسب:
نویسنده: نیکا حکیمی